عزم رفتن
در راه عشق لیلا شرط قدم زدن شد / مجنونی تو عاشق حتی به عزم رفتن

پیر جماران

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
از ترنم باران

با یاد امام خمینی، یگانه ی عصر و بیدارگر جهان؛ تقدیم به خلف صالح او، امام خامنه ای!




در خوابمان ندای مهیبی به جان رسید
گویا که فجر بر رخ شب خنجری کشید

نوری که از سلاله ی کوثر دمیده بود
با دست خویش پیرهن تار شب درید

لرزی فکند بر تن لرزان زمهریر
یخ بسته قلب ها پس از آن لرزه ها تپید

آن مرد مهربان حسینی نسب که بود!؟
الحق شناختش که محال است و بس بعید

یاران او میانه ی گهواره پیچ و تاب
خوردند و مردهای کنونند چون حدید

آن قطره ای که نیمه ی خرداد چشم او
انداخت بر زمین شده سیلی چنین شدید

یک دانه کاشت در دل آزادگان وزآن
صدها هزار دانه ی خورشید سرکشید

مردی که دل به دست خدایش سپرده بود
مردی که سوی نور، چنان نور می دوید

اعجاز او شکستن بت های سرکش است
اعجاز اوست این همه دردانه ی شهید

عیسی دمش میان زمستان بهار کرد
هرکس دلش بهار شده بانگ او شنید

امروز شد بساط شیاطین خراب تر
امروز گشته ذکر خدا گفته ی سدید

مشت شباب از همه جا می شود بلند
«الله اکبر» از همه ی سینه ها دمید

بحرین و مصر و لیبی و تونس، یمن، حجاز،
ایران، عراق، کل جهان می دهد نوید؛

راه امام شعبده ی قرن گشته است
بیداری جهان نفس دشمنان برید

بعد از امام ساقی دوران غیبت است
سید علی خامنه ای قائد رشید

سیلی به روی دشمن اسلام می زند
خواب از سر عدو ز لهیبش دگر پرید

این انقلاب عمق جهان را هدف رود
سدّی مقابلش نتوانید آفرید

هر کار می کنید چو تیشه است، تیز تیز
اما به ریشه های نحیفی که داشتید

نابودی شما پس از این انقلاب هاست
سوی چه می دوید؟ به سوی کجا روید!؟

امید عاشقان خمینی از این بهار
«قدقامت الصلاة» به «اقصا»ست روز عید

برچسب ها: بیداری اسلامی، امام خمینی، امام خامنه ای،

نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390 توسط محمدامین ستاریان
اصولاً جبهه ی استکبار آدم نمیشه! اگر فرعون و نمرود و ابوجهل (علی الخصوص این ابوجهل) آدم شدند، مستکبرین هم آدم می شند!

نمی خوام زیاد طولش بدم! شهید مصطفی احمدی روشن رو کشتند! روحش شاد! اما حواسشون نبود که این ملت با روضه های امام حسین -علیه السلام- 1400 سال سند مظلومیت ابا عبدالله رو فریاد می زنند! هر شهیدی هم روضه ای داره! روضه ی شهید احمدی روشن، علیرضاشه!


یک کودک قصه ساز، یک کودک ناز
یک مادر استوار، چون کوه مجاز

آن مادر استوار با «آقا» گفت
بهر پسرم دعا نما حین نماز

یک کودک قصه ساز...
**************

در کرب و بلای علم غوغا دیدیم
ما بعد شهید، مصطفاها دیدیم

می گفت فدایی سر خامنه ای
ام وهبی مثال دریا دیدیم
**************

یک جبهه ی عشق بود پر گرد نبرد
جان بازی عشق بود در نرد نبرد

دنباله ی جبهه های دیروز شده
دانشگه ما و ما همه مرد نبرد

مرد نبرد...
**************

هرچند چهار اختر تابان را
بردند که ترس افکنند ایران را

از چار دمید صد هزاران خورشید
مَردند اگر(!) بیفکنند اینان را
**************

گفتند چو نقره اید سیمین تر را
گر زر بشوید شمش زرین تر را

یک دشت پر از شقایق سرخ شدیم
چیدند زما چهار رنگین تر را
**************

یک دفتر شعر و صفحه ای اشک آلود
با یاد علمدار شده مَشک آلود

تا چار شهید تشنه سیراب شدند
یک قطره چکید قطره ای رشک آلود
**************

ما مست ز عشق و گرم بازار خُمیم
تا قبل شهادت همه بی نام و گُمیم

گاهی به درون خودرو و گاه به مهد؛
در پیروی از امام خود زیر سُمیم!
**************

ما سبز، سپید، سرخ را می فهمیم
از سبزه ی عید، سرخ را می فهمیم

در عید سپید و سبز علمی این بار
از خون شهید، سرخ را می فهمیم
**************

یک مرد که گفته اند بابا بوده است
او سینه زن حضرت زهرا بوده است

در راه جهاد علم او گشته شهید
دیدیم که مقصدش ثریا بوده است
**************

ای مادر بردبار صبرت افزون
بابای شهید! سینه ات چون هامون

یک مرد بداده اید و صد مرد دگر
زاییده شده است تا بغلتد در خون
**************

بابا تو بگو که پس کجایی بابا؟
امروز چرا شلوغ شد خانه ی ما؟

بابا تو نبودی و ولی من امروز
آرام زده بوسه به رویم «آقا»




برچسب ها: شهید مصطفی احمدی روشن، شهدای جهاد علمی، استکبار جهانی،

نوشته شده در شنبه 8 بهمن 1390 توسط محمدامین ستاریان
دوست خوبم آقا سجاد اکبری در مورد شهادت شهید عزیز احمدی روشن، مطلبی توی وبلاگش گذاشته که پیشنهاد می کنم اول اون رو بخونید بعد مطلب من رو...


یه کم بیشتر از آقا سجاد شرح قصه رو می دم!

سرزمینی بود با شاهی ستمگر و خون ریز! درست مثل جهان ما زیر چکمه های آمریکا!

چوپانی بود توی اون سرزمین! اسمش «علی چوپان»! آزاده و سرفراز درست مثل ایران!

بشنو از نی...


برچسب ها: شهید مصطفی احمدی روشن، شهدای جهاد علمی، استکبار جهانی،

نوشته شده در شنبه 1 بهمن 1390 توسط محمدامین ستاریان
بعد از حماسه ی شورانگیز 9 دی، که انصافاً مثل نسیم تازه ای بود توی ریه ی امت حزب الله و شکست فضیحت بار فتنه و فتنه گرها (لعنهم الله) این شعری که اگر حوصله کنید بعد از نیمچه خاطره مون می خونید رو گفتم!

 دل ما که زورش رو گذاشته بود پشت حنجره مون برای اینکه تا عربده توی حنجره داریم شعار بدیم، اون روز از شدت نفرت انقلابی غوغا می کرد! چشمتون روز بد نبینه! نمی دونم تا حالا تجربه ی لیدر شعار بودن رو دارید یا نه؟ من که دارم تا دلتون بخواد!

من جمله تجارب بنده روزهای 16 آذر 88، 22 آذر و 23 آذر و 9 دی همون سال، سال بعدش تجمع اعتراض به قرآن سوزی، 16 آذر 89 و انشاءالله اگر موقعیت دیگه ای پیش بیاد هم پایه ایم!!!!

اما چرا چشمتون روز بد نبینه!!!؟ آخه جماعتی که تو لیدر شعارشونی، اگر پایه نباشند شعارهای «الله اکبر» و «مرگ بر آمریکا» رو یه تِک پشت سر هم تکرار کنند، تو مجبوری هربار شعار رو تکرار کنی و اونها پشت سرت تکرار کنند و این میشه که صدات میشه مثل جوجه خروس سه روزه ی سرماخورده هنگام عطسه!!!!!

بگذریم! جون همه مون فدای آیت الله العظمی امام خامنه ای!



گلبانگ رهبری چو به دل ها اثر گرفت
هر فتنه گر از این اثرش صد شرر گرفت

ققنوس انقلاب چو در فتنه اوفتاد
هرچند سوخت لیک جوانی ز سر گرفت

دریای فتنه ها چو به موسی رسیده اند
بشکافتند تا که عصا را به بر گرفت

دشمن چه سود کرد که باز از خباثتش
با قوم مصطفی به خودش دردسر گرفت

امروز آسمان رخ خود نیلگون نمود
چون ابر فتنه مرد که سر در خطر گرفت

دشمن اگر قبیح هم آواش اقبح است
با قاتل بشر همه حق از بشر گرفت

رهبر چو گفت صبر و بصیرت همه صبور
چون شعله ایم وای بر آنش که در گرفت

امروز این جوان که خمینی ندیده است
باز انقلابی است که ارث از پدر گرفت

امروز این جوان به سرش شور جبهه هاست
عشق شهادتش به بغل چون پسر گرفت

راه تو رهبرا! همه راه امام ماست
نورش به روی توست از آن دم که پر گرفت

در انتظار یار نگه چون به ساقی است
مستیم و جام باده به دستش اثر گرفت

دریای امت است خروشان و با وقار
ما قطره ای که غرقه به دریا ثمر گرفت

برچسب ها: شعر، حماسه ی نهم دی، امام خامنه ای، فتنه، انقلاب اسلامی، امام خمینی،

نوشته شده در شنبه 3 دی 1390 توسط محمدامین ستاریان

آذر ماه، گویا برای دانشگاه و دانشجو، ماهی است خاص! همچون خرداد که برای ملت ایران ماه خاصی است! خرداد و پانزدهم آن، چهاردهم آن، سوم آن و منهای دوم آن باقی روزهای آن هم خاطره انگیز است برای انقلاب!

آذر هم با شانزدهم آن نشان داد دانشجو استکبار ستیز است، با 22 و 23 آن نشان دادن ضد نفاق است و تازگی ها هم با هشتم آن نشان داد که در باغ شهادت باز باز است!

استادمان، شهید شهریاری را، به دستور مستقیم روباه نجس پیر پوسیده ترور می کند! تمام پیمان نامه ها را نقض می کنند! الحق که خوردند ضرب شست دانشجویان را در تسخیر سفارتشان! هرچند که شاید این اقدام درستی و نادرستی داشت، اما انتقامی بود بهر خون استاد!

پارسال، همان شبی که خبر شهادت استاد را شنیدم، غزلی گفتم و چند تک بیت!

بهترین تک بیت شد:

خون استادم نشانم داد راه آسمان
خون او شد نردبان و تا ثریا می رویم

و اما غزلی که احساس غضب در آن شعله می کشد:

شادباش و تسلیت شد رمز پر بگشوده ها
شهریاری پر کشید از بند زندان جفا

صاحب اندیشه را کشتند گر سگ های پست
زنده شد اندیشه ی پولادمردان خدا

سینه گر پر گشت زین غم اشک ها گر ریخته
گشته اثباتی به مظلومان عصر اشقیا

کافر قداره بند مست وحشی را بگو
سر به زیر آرم تو را خواهم ز تن باشد جدا

قد عقل ما به عمق حُمق دشمن نارسد
کی چنین اثبات حق ما شود اینسان رسا!؟

آتش کین در جگرهامان زبان ها می کشد
خنجرش زن تا بسوزد دودمانت داغ ما

سینه را همچون سپر آماده ی تیرت کنم
منطق عشق است، غسل خون بی چون و چرا!

ترس تو از چیست!؟ از بمب و کلاهک!؟ هان بگو!
سینه ام بشکاف صدها بمب می گردد رها!

راه ما حق است ما در انتظار روی یار
چشم بر دستان ساقی نائب آن دلربا

تا شهادت را چو فرزندی به آغوش پدر
در بغل داریم بی باکیم همچون مرتضا

قطره قطره غرقه در بحر شهادت می شویم
وای از اقیانوس های خون قوم مصطفا



نوشته شده در یکشنبه 27 آذر 1390 توسط محمدامین ستاریان

کمتر کسی است که از سال 88 و روزگاری که بر این مملکت گذشت و هنوز هم نگذشته است، خاطره ای نداشته باشد! آن سال، بهترین خاطره ام این بود:

بعد از قضایای 16 آذر 88 و توهین به تمثال مبارک امام روح الله، دانشجویان حزب الله به خروش آمده، آخرین تیرهای در ترکش خود را برای پایان دادن به آن وضعیت اسف بار رها کردند! قرار تجمع در دانشگاه امیرکبیر، روز یکشنبه 22 آذر، بعد از نماز ظهر و عصر بود.

آن زمان که تازه وارد بسیج دانشجویی بودم، با بعضی از بزرگترها دم خور شده بودم، به یک از آن ها گفتم که برای موضوع توهین به عکس امام شعری گفته ام! او هم گفت که بروم به مسئول بسیج شعر را بدهم تا برنامه ای در تجمع برای ما و شعرخوانی ما باز کند!!!

منِ تازه وارد و در اولین روزهای ورود به بسیج دانشجویی شعرخوانی در بزرگترین تجمع امت حزب الله در امیرکبیر! قلب تپنده ی جنبش دانشجویی!!!!!!!!!

رویم نمی شد اما وقتی دیدم مسئول بسیج خیلی ذوق زده شده بود و با آن همه خستگی، بعد از شنیدن شعر، من را در بغل گرفته بود؛ عزمم جزم شد که دست و پایم نلرزد و محکم بخوانم!

پوستر امام خمینی ره

روز تجمع خواندم:

الا گل كجایی كه راز دلی
بگوید به بانگ حزین بلبلی

فدایت شوم، قامتت احمدی است
جمال رخت از حق سرمدی است

دمیدی به دنیا، چنان كرده‌ای
"اذا زلزلت " را عیان كرده‌ای

همان‌ها كه گویند ما یار تو
چرا پاره كردند رخسار تو؟

كجایی اماما كه سنگین دلم
به میهن خس و خاك و چركین دلم

به جان مهر تو ریشه كرد، ای امام!
جهان در تو اندیشه كرد، ای امام


برچسب ها: شعر، توهین به تمثال امام روح الله، 22 آذر، 16 آذر، جنبش دانشجویی،

نوشته شده در یکشنبه 27 آذر 1390 توسط محمدامین ستاریان

اللهم ارزقنا زیارة الحسین
اللهم ارزقنا شفاعة الحسین
اللهم اجعلنا مع الحسین
اللهم اجعلنا عندک وجیهاً بالحسین
اللهم ارزقنا شهادة فی سبیل الحسین!
 
 
می شوم دلبسته تر...
 
می روی جانم به قربانت کمی آهسته تر
می روی و می شود این جان و این تن خسته تر
 
لحظه ای در عشق تو پایم نلغزیده ولی
می روی و دل به شور و می شود دلبسته تر
 
پیرهن، کهنه؛ تو هم که چاک چاکش می کنی!
بر تنت باشد، نباشد ... این سخن سربسته تر
 
قامت سرو شهیدان آسمان ها می شکافت
بین آن گلدسته ها شد رأس تو گلدسته تر
 
من بدهکارم بیا و این دم آخر بگیر
بوسه ای زیر گلو، بر حنجری برجسته تر
 
الله الله پاک بازی را به سرحد برده ای
از پسر یا از برادر هم شدی بگسسته تر
 
تا تو بودی عمر ما پابسته ی عشق تو بود
می روی پاها شود این بار بر هم بسته تر
 
هسته ی آرامش اهل حرم عباس بود
می روی و میوه ی اهل حرم بی هسته تر
 
روی ماهت از خضاب خون اکبر سرخ بود
یا حنا را می پسندیدی به خونت شسته تر!؟
 
ای تو مینای جهان بعد از برادر دیدمت
قامتت بشکست، می خواهی شوی بشکسته تر!؟
 
زینب تو بعد تو بار یتیمانت به دوش
زینبی مهتوکه اما زینبی وارسته تر
 
غرقه در دریای رضوانی به گاه آخَرَت
غرقه در دریای رضوان می شود پیوسته تر

برچسب ها: شعر، محرم، اباعبدالله الحسین -علیه السلام-،

نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر 1390 توسط محمدامین ستاریان

روز شانزدهم آذر ماه، سوای پیامک­های طنزی که میان دانشجویان رد و بدل می­کند، روزی است که در مظلومیت آن باید مرثیه­سرایی کرد. روزی که علت نامگذاری آن صدو هشتاد درجه با علت گرامیداشت آن در سال­هایی نه چندان دور تفاوت دارد. این مقاله رویکردی جدید به روز شانزدهم آذر و تعریضی عمیق بر تاریک­خانه­ی فکر دانشجونمایانی است که بی­شرمانه حرکت دانشجویان آزاده و ضد استکبار آن روزها را به مصادره­ی به نفع همان مستکبرین سوق داد و صد البته بعد از شانزدهم آذر 88 و خروش انقلابی دانشجویان مسلمان پیرو ولایت جز لگه­ای از نجاست ننگ بر پیشانی آن دانشجونمایان نماند!


برچسب ها: روز دانشجو،

نوشته شده در جمعه 18 آذر 1390 توسط محمدامین ستاریان
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

ساقی عصر غیبت

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin